تبليغاتX
> دعای فرج

الهی من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته ام زیرا غریب با غریب الفت گیرد
--> در انتظار موعود

دعای فرج

 


 

نوشته شده توسط سهیلا در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت


میلاد امام رضا ع مبارک

   

 

 

با دیده دل اگر رضا را بینی

مرآت جمال کبریا را بینی

گر پرده اوهام به یک سو فکنی

اندر پس آن پرده خدا را بینی

تا گوهر اشکم سر بازار نیاید

 کالای مرا هیچ خریدار نیاید

خوارم من و در سینه من عشق شکفته است

 تا خلق نگویند گل از خار نیاید

ای حجت هشتم که خدا خوانده رضایت

 مدح تو جز از خالق دادار نیاید

نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد

 هر کار ز تو آید و این کار نیاید

دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت

 جائی ننوشته است گنهکار نیاید

گوئی به کجا روی کند ای همه رحمت

گر بر در تو شخص گرفتار نیاید

احادیثی از امام رضا ع

مؤمن کسي است که چون نيکي کند مسرور مي شود

و چون بدي کند، استغفار مي کند.

امام رضا-ع فرمود: بايد هريک از شماها امر به معروف و نهي از منکر نماييد،

 وگرنهشرورترين افراد بر شما تسلط يافته و آنچه که خوبان شما،

دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد.


 

نوشته شده توسط سهیلا در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت


خبر آمد ٬ خبری از مهدی .....

اللهم عجل لولیک الفرج

خبر آمد ٬ خبری از مهدی .....

خبری از من و او و عهدی

خبرآمد که ندائی گوید

مهدی از درد جدائی گوید :

چیست حرف دل مولا با ما ؟

چیست حرف دل " ابن الزهرا " ؟

چیست حرف دل مهدی ٬ ای دل ؟

نیست جز تکیه به " عهدی " ای دل

" نکته ای ژرف " بگفتا  مهدی

گفت : غافل شده ای  از عهدی

" عهد "  این بوده که با من باشی

نی که از زمره ی دشمن باشی !

" عهد " بستی که نمائی یادم

بهر تعجیل فرج ٬ امدادم

گوی ٬ پابند به عهدی  آیا ؟

بوده ای  مایل مهدی  آیا ؟!

میل مهدی اگرت در دل هست

چشم ٬ از هر چه گنه خواهی بست

" چشم از هر چه گنه " آلوده

لایق و مایل  " مهدی"  بوده ؟!

نیستی مایل مهدی ٬ آری ...

غافل از مهدی و عهدی ٬ آری

"پرده ی غفلت دل"  تا  ندری

پرده ی غیبت من ٬ چون بدری؟!

" شاید این جمعه بیاید "  مسرای

از پس پرده ی غفلت بدر آی

جمعه ها  آمدم از راه دراز

پرده ی کعبه گرفتم به حجاز

هر چه اما " انا مهدی " گفتم

با تو از مهدی و عهدی گفتم

تو ولی غرق به غفلت بودی

ندهد بر تو ندایم ٬ سودی

همرهم خواهی اگر بستیزی

باید اول تو خودت برخیزی

به جز اندوه و فغان و زاری

نکنی بهر ظهورم ٬ کاری !!

بزدا جمله ی زنگار دلت

تا ببینی به برت " یار دلت "

حرف مولاست پر از سوز دلش

هستم از منتظران خجلش !


 

نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت


روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم


که چرا غافل از احوال دل خویشتنم



از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟


به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم



مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا


یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم



جان که از عالم علوی است، یقین می دانم


رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم



مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک


دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم



ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست


به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم



کیست در گوش که او می شنود آوازم؟


یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟



کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟


یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟



تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی


یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم



می وصلم بچشان، تا در زندان ابد


از سرعربده مستانه به هم در شکنم


من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم


آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم



تو مپندار که من شعر به خود می گویم


تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم



شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی


وا… این قالب مردار، به هم در شکنم




 

نوشته شده توسط سهیلا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت


چون مهر به نور خود پیدایی و پنهانی

چون مهر به نور خود پیدایی و پنهانی

با آن که ز من دوری نزدیک تر از جانی

 

او صاف کمالت را آیات جملات را

می خوانم و می بوسم انگار که قرآنی

 

از صوت تو مبهوتم در حسن تو حیرانم

تو حضرت داوودی یا یوسف کنعانی

من با تو و تو با من انصاف کجا رفته؟

من کمتر از مور و تو فوق سلیمانی

 

من زخم و تویی مرهم من درد و تویی درمان

من خشکی و تو دریا من تشنه تو بارانی

 

من شام غریبانم تو صبحدم عیدی

من خار مغیلان تو سرو گلستانی

من بر سر راه تو چون گوی به چوگانم

تو در دل زار من چون نوح به طوفانی

 

با گل کنمت تشبیه یا با نفس عیسی

هم خوب تر از اینی هم پاک تر از آنی

 

قرآن به تو می نازد عترت به تو می بالد

تو منتقم خون سالار شهیدانی

 

 


 

نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


دل به داغ بی کسی دچار شد،نیامدی!

 

دل به داغ بی کسی دچار شد،نیامدی!                            چشم ماه و آفتاب تار شد،نیامدی!

سنگهای سرزمین من در انتظار تو                                زیر سم اسب ها غبار شد،نیامدی!

چون عصای موریانه خورده دستهای من                         زیر بار درد تار و مار شد ،نیامدی!

ای بلند تر ز کاش ودورتر ز کاشکی                            روز های رفته بیشمار شد،نیامدی!

عمر انتظار ما حکایت ظهور تو                                 قصه ی بلند روزگار شد،نیامدی!

 

 

الهی!...اتنظار فرج،بهانه ی زیستن و نشانه ی فجر دوستی ماست.

ما به روز،

از پس پرده ی تاریکی شب می نگریم،

ما ز شب،

همچنانی که ز پل می گذرند،

به امید سحری می گذریم.

شب تار انتظار را به روز روشن وصل،متصل بگردان.

 


 

نوشته شده توسط سهیلا در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت


عید سعید فطر مبارک

عید چهره می گشاید،باران فظرت می بارد،غبارسالهای فترت پاک می شودوفطر می اید


 

نوشته شده توسط سهیلا در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت


شهادت مولود کعبه تسلیت

 

شهادت مولی متقیان امام علی (ع)بر

همه مسلمانا جهان جهان تسلیت باد

 

این گفت :بزرگ و نامداراست علی
آن گفت :که مرد کارزارست علی
 
اما حقیقت او نه آنست و نه این
 
آئینه ذات کردگارست علی

 

 

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان

کاسه های شیرمانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست

با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

 


 

نوشته شده توسط سهیلا در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت


شبنم کد موس

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس